sale
سبد خرید

پنج قدم فاصله

شابک: 9786008812517

کد کالا: 71153

فروشنده : فروشگاه شهرفرهنگ

تعداد 15 جلد در انبار موجود می باشد

۲۱۵,۰۰۰ ۱۶۱,۲۵۰ تومان
۲۵ ٪
افزودن به سبد خرید

ویژگی های محصول

  • نویسنده : ریچل لیپینکات
  • مترجم : فاطمه صبحی
  • نوبت چاپ : سی و هفتم
  • سال چاپ : 1401
  • تعداد صفحه : 216
  • نوع جلد : شمیز
  • قطع : رقعی
  • وزن : 250

موارد بیشتر

قسمتی از پی دی اف کتاب:

نقد و بررسی اجمالی

Five steps away
کتاب پنج قدم فاصله اثر ریچل لیپینکات نشر میلکان
ادامه مطلب

کتاب پنج قدم فاصله به چه کسانی پیشنهاد می شود؟

این کتاب که در فروشگاه اینترنتی کتاب طلا با تخفیف بالا عرضه شده درباره‌ حقایق دردناکی از زندگی افرادی است که بیمار به دنیا می ‌آیند و مجبور هستند زندگی خود را با بیماری بگذرانند، حرف می ‌زند. کتاب پرفروش پنج قدم فاصله مناسب کسانی می باشد که از داستان‌ های عاشقانه لذت می ‌برند و با مطالعه آن، می‌ توانند اوقات خوشی با این کتاب داشته باشند. 

چرا باید کتاب پنج قدم فاصله را مطالعه کنیم؟

کتاب پنج قدم فاصله اثر ریچل لیپینکات Rachel Lippincott روایتی از زبان دو راوی، یعنی استلا و ویل که داستان را پرکشش ‌تر کرده و باعث شده بتوانید با هر دو شخصیت داستان و رنجی که می ‌برند، احساس همذات ‌پنداری داشته باشید. فضاسازی‌ های منحصر به‌ فرد، این کتاب را به یک داستان خاص تبدیل کرده است. اگر از دسته افرادی هستید که به رمان، مخصوصا رمان عاشقانه علاقه دارید، عاشقانه ویل و استلا می‌ تواند بهترین کتاب برای شما باشد.

بخشی از متن کتاب پنج قدم فاصله:

کتاب پنج قدم فاصله-کتاب طلا

وقتی پیراهنم را بالا می زنم، دکتر حمید اخم می کند و ابروهای تیره اش با دیدن پوست عفونی دور لوله گاسترونومی ام در هم گره می خورد. آرام به پوست ملتهب قرمزش دست می زند؛ ولی چهره ام را درهم می کشم و او زیر لب به خاطر واکنشم عذرخواهی می کند.
وقتی امروز صبح از خواب بیدار شدم، متوجه شدم عفونتش بدتر شده. وقتی ترشح اطرافش را دیدم، سریع او را خبر کردم. بعد از یک دقیقه معاینه بالاخره می ایستد، نفسش را بیرون می دهد بذار باکتروبن رو امتحان کنیم و ببینیم توی یکی دو روز آینده چطور جواب میده. شاید بتونیم از بین ببریمش. باشه؟
پیراهنم را پایین می کشم و نگاه پر از شکی روانه اش می کنم. من یک هفته است که در بیمارستانم و با این که تبم پایین آمده و گلودردم از بین رفته، این بدتر شده. دستش را به سمت من می آورد و بازویم را به نشانه محبت فشار کوچکی می دهد. امیدوارم درست بگوید، چون اگر این طور نباشد، این یعنی عمل جراحی و این دقیقا مخالف نگران نکردن مادر و پدرم است.
گوشی ام زنگ می زند و نگاه می کنم. انتظار ویل را داشتم؛ ولی پیامی از مادرم می بینم: ناهار میای کافه تریا؟ پونزده دقیقه دیگه میبینمت.
پانزده دقیقه یعنی همین الان هم در راه است. تمام هفته حواسش را پرت کرده ام. به او گفته ام که همه چیز عادی است، که حوصله اش سر می رود اگر بیاید؛ اما این بار دیگر جواب نه را نمی پذیرد، بله محکمی می گویم و آه می کشم. می ایستم تا لباس عوض کنم. ممنون دکتر حمید.
لبخندی به من می زند و بیرون می رود. من رو در جریان بذار استلا بارب هم حواسش بهت هست.
 

مشخصات

نویسنده

ریچل لیپینکات

مترجم

فاطمه صبحی

نوبت چاپ

سی و هفتم

سال چاپ

1401

تعداد صفحه

216

نوع جلد

شمیز

قطع

رقعی

وزن

250