کتاب طلا با تخفیف
سبد خرید

بامداد خمار

شابک: 9789644422560

کد کالا: 5184

فروشنده : فروشگاه کتاب طلا

تعداد 6 جلد در انبار موجود می باشد

۳۶۰,۰۰۰ ۲۷۰,۰۰۰ تومان
۲۵ ٪
افزودن به سبد خرید

ویژگی های محصول

  • نویسنده :
    فتانه‌ حاج‌سیدجوادی‌ (پروین)
  • نوبت چاپ : هفتادم
  • سال چاپ : 1401
  • تعداد صفحه : 440
  • نوع جلد : شومیز

موارد بیشتر

قسمتی از پی دی اف کتاب:

نقد و بررسی اجمالی

Drunkard Morning

کتاب بامداد خمار اثر فتانه حاج سید جوادی که توسط نشر البرز منتشر شده قصه دختری زیبا و احساسی به نام سودابه بوده که شباهت بسیار زیادی به عمه خود که پیرزنی به اسم محبوبه است دارد. سودابه در شرف ازدواجی عجولانه و عاطفی است. پدر و مادر سودابه که با ازدواج او مخالف هستند و گمان می‌ کنند سرنوشت او هم همانند عمه‌ اش می‌ شود، از محبوبه خواهش می‌ کنند که داستان غم‌ انگیز زندگی خود با عشقش رحیم را روایت کند تا درس عبرتی برای سودابه شود و پس از آن بتواند به درستی تصمیم بگیرد.
به گفته محبوبه، رحیم، همان مردی که بخاطرش در برابر خانواده اش ایستاد تا با این ازدواج موافقت کنند، شاگرد یک نجار بود، در صورتی که محبوبه دختری با فرهنگ و اشرافی است. محبوبه تمام خواستگارهایش را رد کرد تا با رحیم ازدواج کند و بعد از آن خانواده او را طرد کردند، به طوری که در طی هفت سال کسی از خانواده به او سر هم نمی زد...
 

ادامه مطلب

کتاب بامداد خمار به چه کسانی پیشنهاد می شود؟

مطالعه این کتاب که در فروشگاه اینترنتی کتاب طلا با تخفیف عرضه شده جنبه آموزشی نیز داشته و به تمام دوست داران و علاقه مندان به رمان های عاشقانه و همچنین تمام جوانان و نوجوانانی که تصمیم به ازدواج زود هنگام و نادرست گرفته اند، پیشنهاد می شود.

چرا باید کتاب بامداد خمار را مطالعه کنیم؟

کتاب بامداد خمار اثر فتانه حاج سید جوادی Fataneh Haj Seyyed Javadi داستان سوزناک عشق نا فرجام محبوبه، دختری از اعیان دوره قدیم تهران با جوانی نجار از طبقه پایین جامعه است. مطالعه این کتاب، درس عبرتی است برای نوجوانان و جوانان بی‌ تجربه، که تصمیم به ازدواج غلط گرفته اند، حتی خواندن آن برای روابط میان زنان و مردان جوان مفید و آموزنده می باشد.

بخشی از متن کتاب بامداد خمار:

کتاب بامداد خمار-کتاب طلا

بهار بود سودابه جان، بهار. ای لعنت بر این بهار که من هنوز عاشقش هستم. اوایل سلطنت رضا شاه بود همین قدر می دانم که چند سالی از تاج گذاری او می گذشت. چند سال، چهار سال؟پنج سال؟ سه سال؟ نمی دانم. از من نپرس کی قاجار رفت و کی رضا شاه آمد، سرو صدا و تق و توق بود. حرف از رفتن قاجار بود، حرف از سردار سپه بود، حرف از تاج گذاری رضا خان بود، ولی من نمی دانم انگار در این دنیا نبودم، در دنیایی دیگر بودم، آن چه دلم می خواست همان در یادم مانده. 
عمه جان ساکت شد، چانه را روی عصا نهاد و به باغ یخ زده خیره شد. انگار همین دیروز بود. آخ سودابه جان که چقدر عمر زود می گذرد و به خدا که خداوند چه عمر کوتاهی به ما داده و تازه بیشتر این دوران کوتاه حیات هم یا به بچگی می گذرد یا به پیری، دوران لذت چه قدر کوتاه است. قدیمی ها چه درست می گفتند: مانند عمر گل. تو هم تا مثل من پیر نشوی معنای این حرف را نمی فهمی. نمی فهمی عمر برف است و آفتاب تموز، یعنی چه؟ الهی پیر بشوی دختر جان...
عمه گریه می کرد. از دنیا غافل بودم سودابه جان. چون عاشق بودم. هر که خواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو.
عمه جان با چشمان اشک آلود در چشمان سودابه نگریست و لبخند عاشقانه غمناکی زد، مانند لبخند یک دختر جوان. چشمان سودابه هم غرق اشک بود.
عمه دوباره پرسید: که گفتی خیلی دوستش داری؟ سودابه شیفته وار پاسخ داد: آره عمه جان...
 

مشخصات

نویسنده

فتانه‌ حاج‌سیدجوادی‌ (پروین)

نوبت چاپ

هفتادم

سال چاپ

1401

تعداد صفحه

440

نوع جلد

شومیز

قطع

رقعی

وزن

550